موندم حیرون حیرون ... بین دوراه ناراحت

اینکه کارمو با کیفیت انجام بدم یا با سرعت تمومش کنم واقعا توقع مردم از ما چیه؟؟؟؟

چند هفته پیش یه بچه اومد پیشم که دندونش به شدت درد میکرد مامانش اصرار کرد براش کاری کنم منم تصمیم گرفتم پالپوتومی کنم ... به سختی تونستم سه تا کانالو پیدا کنم یه کم فایلینگ هم انجام دادم ... امروز برای ادامه ی کارش اومد ... چقدرم کانالا تنگ بودن آخرای فایلینگم انگشتام درد گرفته بود ... قبل آپچوره هم باز گرافی گرفتم ... 

و تصور کنید مامانش بارها وسط کار میومد میگفت تموم نشدآخ 

ترمیمشم خیلی سخت بود از یک سمت لب به لب استخوون پوسیده بود از طرف دیگه مریضم مدام زبونشو به دندون می زد همشم میگفتم زبونتو نزن ولی وقتی داشتم کاسپشو ریداکت میکردم زبونش به فرز خورد البته یه مشکلم این بود فرز فیشور کوتاه نداشتیم گریه... همینجور خون میومد منم یک بخیه زدم اونم چه نخ بخیه ی افتضاحی داشتیم به سختی گره خورد... قشنگ دوست داشتم وسط کار سر خودمو گاز بگیرم گریه

خلاصه کارم تموم شد و به مریضم گفتم برو دهنت بشور ... یهو مامانش اومد و گفت میدونستم یه بلایی سرش آوردید که کارش انقدر طول کشیده زبونشو بریدید هیپنوتیزم 

فکر کنید بعد از این همه زحمت بیان اینجوری بهت بگن .... من که فقط گفتم بخیه اش چیز مهمی نیست خودش زبون زده اگرم میخواید همین الآن بخیه رو در میارم زیاد خون نمیاد بعدم رفتم بخیه رو درآوردم ... ولی اون ول کن نبود نه من پولشو نمیدم تا فردا ببینم چی سر بچه ام آوردید ...فکر کردید تا حالا دندونپزشکی نرفتم نمیدونم چه جوریه!!!! فلان جا و فلان جا رفتیم خیلی سریع کارش تموم شده ... 

من سریع محلو ترک کردم تا گریه ام نگیره واقعا خسته بودم ... نمیتونم مردممونو درک کنم ... آخه چرا؟؟؟

/ 2 نظر / 23 بازدید
Mr chapool

آخ آخ اینقد بدم میاد از همچین آدمایی ینی جای شما بودم یه پولیم بهش اضافه میدادم میگفتم فقط برو[خنده]

دل آرام

خشن تر باش دکتر [نیشخند] می دونی کلا مریض نیاز به این داره که محکم باهاش صحبت کنی. دیدی اینایی رو که همچین با اعتماد به نفس و جذبه صحبت می کنن اصلا جلوشون زبونت به مخالفت باز نمیشه؟ به هیچ عنوان رفتارت اونقدری ملایم نباشه که مریض خودش رو هم رده تو تصور کنه! مثلا همراه مریض میاد تو اتاق کاملا صریح بهش بگو شما بیرون تشریف داشته باشید. جوری که یعنی اینجا حرف حرف منه! اینا باعث میشه اعتماد بیمار هم بهت بالاتر بره. مریضی که موقع صحبت کردن خودش رو هم رده تو می بینه احساس می کنه مثل مادر یا خواهرت که باهات صمیمی ان هستی و اتفاقا که چقدر جالبه نزدیکان آدم باورشون نمیشه عه این همون دکتره ست که باید به حرفش گوش بدیم! مثلا من تو خونه دارو تجویز کنم مامانم هی میگه اینا چیه؟ بلایی سرش نیاد![نیشخند] یا شوهر دوستم رفته بود کروان لنس (چه جوری نوشتم!) حالا از من می پرسه که این کارا چیه؟ هر چی دوستم می خواد براش توضیح بده میگه نه اخه ایشون بیشتر کار کرده![نیشخند] خلاصه کلام اینکه با مریضات محکم و دستوری صحبت کن! این ربطی به دلسوز بودن و مهربون بودن هم نداره. امیدوارم مریضای رو اعصابی کمتر به پستت بخورن