وب نوشته های دکتر محیصا

وای ماجراهای ما با اون دستیار خاله زنکمون تمومی نداره ...سوال

امروز اومده یونیت بغلی دراز کشیده و قطره های آبو که از یونیت میریخت میشمورد ...(قشنگ عین دختر بچه ها میخواست جلب نوجه کنه)

بعد برگشته به من میگه چرا دکترا ماسک می زنن چشماشون درشت میشه یول

منم گفتم شما همون قطرات آب رو بشمارید به چه چیزایی توجه میکنییییییینگریه

برگشته میگه مگه چیه؟؟ از روی چشمای خانم دکتر فر میگم عصبانی(وای دوست داشتم بگم خوبه یکیم در مورد چشمای خواهر شما نظر بده ... نمیشد خب قاطی کنم) 

همون لحظه دکتر فر داد زده و یه چیزی میخواست بلند شد گفت بازم این شروع کرد قبلنا هم همیشه میگفت خدا به شوهرش رحم کنه ... (جلوی من به همکارم حرف میزنه)

حالا رفته بود جلو دکتر فر از بدی من میگفت که این دکتر محیصا بد اخلاقه و حالا زیر پای شما هم نشسته بداخلاق بشید شما قبلن خیلی مهربون بودید (دقیقا همون حرفایی که به من میزد) ... دوست ساده ی منم میگفت چرا باهاش بدرفتاری میکنی تنها کسی که کار میکنه ایشونه تعجب

منم گفتم خب خوب کار میکنه پیش شما باشه من دستیار نمیخواااام ... (بعدم گفتم این میاد خودشو به موش مردگی میزنه پیش من از تو میگه پیش تو از من میگه)

بعد چند دقبقه صدای جیغ دکتر فر میومد که داشت بهش میگفت چرا انقدر کثیفی دستکش بپووووووش ....

در پایان ساعت کاری دستیارمون داشتن به دکتر فر(مدافع حقوقشون) در مورد معیارای همسر آیندشون میگفتن ... و مدامم میگفتن باید مهربون باشه زن مهربون نباشه باید کتکش زد عصبانیمنم گفتم زن باید با مرد تو خونه اش مهربون باشه با مردای بیرون جدی باشه ...  (برگشته به فر میگه ببین با من بده ... دوست منم میگه جدی نگیر ...)

خدایا منو از دست اینا نجات بده آخه گریه حالا فر به من میگه معیار تو چیه من گفتم هرچیو میتونم تحمل کنم به جز مرد خاله زنکووووووووخندهعینکزبان 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٧ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

Design By : Pars Skin