وب نوشته های دکتر محیصا

تا حالا براتون پیش اومده کسی رو بیارید خونه که براتون گردگیری کنه؟؟؟ 

خب برا ما هم پیش اومده اما ... اماش اینجاس که رییس بودن و دستور دادن به دیگران یک استعداد خاصی میخواد که من یکی که اصلن اون استعداد رو ندارم ...به خصوص اگر طرف از خودم بزرگتر باشه شرایط برام سخت تر میشه ... 

توی محل کارمم همینطوریم هروقت چیزی از دستیارامون میخوام همیشه با خطاب اینکه اگر میشه فلان چیزو بیارید ... لطفا کمکم کنید ... خواهش میکنم اینو ببرید ...و ... خب تا اینجاش که عالیه ...

اما گاهی پیش میاد که دستیارامون میبینن بهشون سخت نمیگیرم تنبلیشون بیش از حد مجاز میشه و اینجور وقتا مجبورم خودم دست به کار بشم و دستیار بشم و وسیله بیارم و ببرم و گرافی بگیرم ... و عکس العمل دستیارا به این نوع برخورد من دوگانه اس یه دسته میشینن نیگام میکنن تا خودم پیش بند ببندم و وسایلو بچینم و یک سری هم سریع میان جلو و کمکم میکنن ... 

جایی که کار میکردم منشی و دستیارامون سرباز بودن و فقط یک دونه دستیار داشتیم با چهار تا دکتر منم واقعن دلم نمیومد بهش کار بدم یه علتشم این بود سایر همکارا مدام دعواش میکردن که کم کار میکنه ... کادر درمانگاه هم هی از من تعریف میکردن که چه دکتر مهربونی هستم و کاری به دستیارا ندارم ... اما چشمتون روز بد نبینه که کاسه ی صبر منم لبریز شد اونم وقتی به یه دونه دستیارمون گفتم ده دقیقه اونور باشید ده دقیقه هم پیش ما و ایشونم بدون توجه به حرف من رفتن اون اتاق نشستن ( البته اون همکارمون که اون اتاق بودن استعداد زیادی در سربه راه کردن دستیار داره ) این شد که منم قاطی کردم که دیگه برا من مریض نذارید من دیگه اینجا نمیام ...

حالا دستیاراومد پیشم که چی شده از دست من ناراحتید گفتم نه من دیگه اینجا نمیام بخوام ناراحت باشم یا نه ... خلاصه نهایت غضب من این بود با دستیارمون قهر کنم و هی منتظر بودم بیاد عذر خواهی کنه و ایشونم بیخیال گفته بودن من که مقصر نبودم عذر بخوام نگران 

از اونجایی که حال ادامه قهر نداشتم خودم شیرینی خریدم بردم محل کار آشتی کردم ... از اون موقع به بعد یه کم دستیار سر به راهی شده (فکر کنم دلش برای این بی استعدادیم سوخته) حالا خودش میاد ازم میپرسه کاری ندارید لبخند 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٤ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

Design By : Pars Skin