وب نوشته های دکتر محیصا

دعوا از اونجا شروع شد که منشی جانمان یکریز سرشون توی وایبرو واتس آپ بود...وسط کارم بهشون گفتم این ساکشن نمیکشه بیا و تخلیه اش کن ...منم در حین جرمگیری تو دهن مریض در حال کنکاش بودم و منتظر بودم که منشیمون بیان ساکشنو ازم بگیرن ....یهو دهن مریض پر آب شد گفتم یعنی این بزاقه ؟؟؟نه خیلی زیاده ...مریض بالا آورده؟؟؟ نه قیافه اش طبیعیه ...

وای خاک به سرم ساکشن تو دهن مریض تخلیه شده .... سریع ساکشنو درآوردم و گفتم خانم دارید چکار میکنید .... کاردم می زدن خونم در نمیومد ... مریضو فرستادم دهنشو بشوره وسط این هیری بیری منشی به جای عذر خواهی میگفت تقصیر شماست ساکشنو ندادید به من فکر کردم اون یکی رو باید تخلیه کنم (خدا خیرت بده اخه خواستی اون یکیم تخلیه کنی که این یکی خالی شد) ... منم گفتم مث اینکه یه چیزم بدهکار شدیم ... فرمودن نه ما همیشه بدهکاریم 

مریض اومد و گفت عیبی نداره ... بنده خدا فکر کنم نمیدونست چه فاجعه ای براش رخ داده ... منم بلند گفتم از طرف منشیمون عذر میخوام... منشیمونم که انگار نه انگار تازه از دست منم ناراحت بودن باهام حرف نمی زد... 

راستش منم مقصر بودم باید حواسم میبود منشی داره چکار میکنه ...چند روز بعد رفتم مسافرت براش یه سوغات کوچولو خریدم اما از اونجایی که نمیدونستم چطور باید آشتی کنم چند روز نرفتم سر کار بلاخره رفتم ولی منشیمون نبود ....حالا که من تصمیم گرفته بودم قورباغه مو قورت بدم نبودش. کارم تموم شد داشتم میرفتم خونه یهو منشیمونو تو خیابون دیدم بعد از سلام احوالپرسی منشیمون کلی ازم عذر خواهی کرد و ابراز دلتنگی نمود و منم سوغاتی رو بهش دادم و اقرار کردم منم شریک اشتباهم و همه چی به خیر گذشت ... ان شا الله برا مریض مظلومم هم به خیر گذشته باشه ....

امـام صادق (ع ): به یکدیگر هدیه دهید تا دل هایتان نسبت به هم با محبت شود, زیرا هدیه کینه ها را از بین مى برد.قلب

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٢٢ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

Design By : Pars Skin