وب نوشته های دکتر محیصا

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/۱٠ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

عنوان رو نوشتم یاد این افتادم آشوبم آرامشم تویی ...

خب قراردادم تموم شد به سلامتی و حالا که اومدم یونیت جدید که کمپرسورشم بی صداست رو نصب کردن ... البته میخواستن چند روز زودتر نصبش کنن من نذاشتم چون مریض داشتم و نمیتونستم کنسلشون کنم بلاخره هفته ی آخر بود ... هنوزم حقوق فروردین رو ندادن... رفتم پای حساب کتاب حقوقم از بیس هم کمتر شد پرسیدم چرا ؟ فرمودند چون ما سی روز کاری داریم ولی شما 23 روز کار کردی!!!!!!!!!!!!!! خدایا این دانشمندا رو کجای دلم بذارم .... گفتم عزیزم 4 روزش جمعه است دوروزش تعطیل بوده و من یک روز مرخصی بودم ..... ولی گفتن قانونه !!!! در عوض حقوق فروردینم از اردیبهشت بیشتربود  چون برام 18 روز کاری زدن اونم میگفتن چون شما دیرتر اومدید از 14 هم اومدید ولی دوتا جمعه هم توش حسابه ...اصلا نمیفهممشون اگر قانونه که اونم از سی روز بزنید ... اگر قانون نیست خلاقیت ذهن شماست خب درست حساب کن ... 

زل زده بودم به کامپیوتر مسوولمون که چشمم به آمار همکارم افتاد ترمیم سه سطحی کامپوزیت که براش 60 دقیقه زدن بیشترین آمارش بود حدود 75 تا ... به علاوه ی کلی ترمیم آمالگام و کشیدن واقعا یه چیز غیر ممکن بود ... بعدا فهمیدم به دوستش گفته بود آمارو الکی دادم و توی دفترچه های بچه ها که مجانیه نوشتمشون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

خیلی اعصابم بهم ریخته بود رفتم دانشگاه خودشونم نمیدونستن جمعه رو حساب کنن یا نه میگفتن اگر شبکه ی مرکز استان حساب کنه بقیه ی مراکزم باید 30 روز بشن اگر حساب نکنه باید 26 روز بشن ....

واقعا به این نتیجه رسیدم توی این سیستم دندانپزشکی فقط دزدا رشد می کنن ... مدام هم تشویق میشن قربون دست و پای بلوریت بشیم انقدر آمارت بالاست .... 

وای از دست این سیستم اداری ... دلم آرام آباد رو میخواد ... مردمشو خیلی دوست داشتم مودب و مهربون بودن ... کلی هم اصرار می کردن نرم منم میگفتم بعد ماه رمضون ممکنه بیام... آشوبم آرامشم توییقلب بعد ماه رمضون بازم میرم  لبخند بی خیال این شبکه و قانونا ....  روزای آخر انقدر کارم طول می کشید سرویس می رفت و من میموندم آخرین نفر با تاکسی سرویس برمیگشتم نتونستم با همکارا خداحافظی کنم کلا پایانش باز بود ....لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/٥ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

آقایی وارد اتاقم شدن که دوتا پاشون قطع بود دمپایی تو دستاش بود و راه میرفت خیلی وضعش ناراحتم کرد اومد و گفت دندونم درد میکنه براش داشتم دارو مینوشتم چون قصد داشت ببره توی شهر عصب کشی کنه ... با همون حالت اومد و نشست رو صندلی و گفت آدم دکتر مهربون میبینه خوشحال میشه صبح با دندون درد رفتم شهر گفتن ماشینتو بد جایی پارک کردی تا اومدم جاشو عوض کنم دکتر رفت ... مثل اینکه خیلی باهاش بدرفتاری شده بود ... گفتم واقعا رانندگی میکنی گفت اره دستیش کردم اگه میخوای گواهینامه مو بیارم ... همه خندیدیدم و رفت ...

دوتا آقا برا کشیدن دندون اومدن یکیشون گفت برام کشیدی تو کاغذ بنویس پولش شش هزار شده گفتم برای کجا میخوای گاهی برای بیمه ازم میخوان ... گفت دکتر توی شهر گفته هر جا بری این دندونتو از چهل کمتر نمیکشن اگر کشیدن بیا برات یه دندون مجانی پر میکنم ... منم اخلاق پزشکیم شکوفا شد خب نمیدونستم چرا این بحث بین همکارم و مریضم شکل گرفته باید کاری میکردم نه سیخ بسوزه نه کباب گفتم نمیتونم این نامه رو بنویسم ولی بدید پذیرش براتون مهر کنه که برای کشیدن انقدر پول دریافت شده ... چنددقیقه بعد پذیرش اومد گفت مهر مرکز نیست مهرشمارو بزنم برا بیمه میخوان (فهمیده بودن نباید به من اعتماد میکردن باید میگفتن برا بیمه میخوایم)... گفتم نه اصلا مهر منو نزن ... بلاخره با مهر مرکز رفتن که دست خالی نباشن ... ببینید چه روشایی یادتون میدم :) 

بعد از اتمام ریاست خانم دکتر مون، خیلی رابطه ام باهاش خوب شد ... خیلی صمیمی شدیم ... کلی هم عکس یادگاری باهم گرفتیم ... در پایان کار هم یک نوشته باخط نی خودم بهش یادگاری دادم ...البته با اجازه دکتر فر دوست عزیز ...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/٥ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

کشورمون ایران، بله ایران هنرمندای خوب زیادی داره توی موسیقی ادبیات نقاشی و هرچیزی و حالا سینما... نمیشه انکار کرد کارگردانی علی حاتمی مادر و مجید مجیدی بچه های آسمان و مسعود ده نمکی اخراجی ها و فرج الله سلحشور مردان آنجلس و ابراهیم حاتمی کیا چ و  بهروز شعیبی دهلیز و رامبد جوان ورود آقایان ممنوع و عباس کیارستمی مشق شب و اصغر فرهادی گذشته و حسن فتحی مدار صفر درجه ومحمد حسین مهدویان آخرین روزهای زمستان و تهمینه میلانی سوپر استار... ومحمد علی کشاورز پدر سالار ...و جمشید مشایخی کمال الملک ... و پرویز پرستویی آژانس شیشه ای ... و بابک حمیدیان چ ... و رضا عطاران ورود آقایان ممنوع ...و نگار جواهریان طلا و مس  و خیلیای دیگه که الان حضور ذهن ندارم .. و حالا شهاب حسینی که میشه توی تمام فیلماش احساس کرد داره با تمام وجودش بازی میکنه ... هنوزم اشتیاق اولمو برای دیدن فیلم سوپر استارش دارم ... فیلم فروشنده رو ندیدم اما مطمینم این جایزه حق شهاب حسینی بوده و حتی براشون کمه ... و از صمیم قلب بهشون تبریک میگم .. و همچنین به خودمون به خاطر وجود هنرمندایی مثل شهاب حسینی و اصغر فرهادی ....

هنوز شادی قهرمانی سیامک خرمی رو داشتم که با بالا بردن پرچم امام حسین دل همه ی مارو شاد کرد ...باید اقرار کنم با همه ی وجودم بهش افتخار کردم و خدارو شکر ... توی دنیای بی عدالت ما که هرلحظه نگرانیم نکنه بازهم حرمت حضرت زینب(س) شکسته بشه ... دنیایی که بغل گوشمون هیتلرایی مثل داعش دارن مردمو سلاخی میکنن ... احساس غرور میکنم که از کشورم کشور ایران مردهایی مردانه بی تفاوت نموندن ... و جور همه ی ما شیعه ها رو به جون خریدن ...  

اما چرا؟ ... چرا فکر میکنیم حتما هنرمند یا ورزشکار باید توی جناح و تفکر سیاسی ما باشه که دوستش داشته باشیم ... چرا فکر میکنیم اگر هنرمندی به دیدار رهبر بره یا ورزشکاری لباس به اسم رهبر رو بپوشه پاچه خواره  ... چرا فکر میکنیم هنرمندی که فیلمی با کارگردانی بازی کنه که دوسش نداریم پس خائنه ... رها کنیم خودمونو از این تفکرات ... با همه ی وجودتون بدون توجه به تفکرات سیاسی آدما به ایرانی بودن قهرمانانمون افتخار کنید ... 

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/۳ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

Design By : Pars Skin