وب نوشته های دکتر محیصا

من: آقا بیماری نداشتید 

مریضم: فقط واریکوسل داریم 

من: خب مساله ای نیست 

مریضم: ببخشید یه سوال داشتم مدتیه چشمام ضعیف شده به نظرتون مال واریکوسلمه؟؟؟

من: (عایا سوالش جدیه یا منظور دیگه ای داره؟ ... خب اخلاق پزشکی میگه جدیهلبخند)

باید از پزشکتون بپرسید اما ممکنه عوارض داروهاتون باشه ... 

مریض: ببخشید من برم دستشویی میام ... 

من: (الآن میدونه من دندونپزشکم یا فکر کرد اورولوژیستم؟تعجب)

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٧ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

چند روز پیشا یک مریض داشتم که دندون شش پایینش از سمت لینگوال و دیستال پوسیده بود ...بدون رابردم و با پوسیدگی هایی در حد لثه ... همش دندون خیس میشد اخرشم یک اندو ناقص under شد ... جلسه ی بعدش با کلی ناامیدی بازم اسپریدرو بردم توی کانال تونستم چندتا گوتا دیگه هم بذارم آخرش که گرافی گرفتم خیلی خوب شده بود ... هنوزم حس خوب عکس پایان کارمو دارم قلب

تو (تیر) نیفکندى آنگاه که افکندى بلکه خدا افکند (آیه ی 11 سوره ی انفال)

در واقع خدا گوتا ها رو راهنمایی کردن درست برن خدا جونم ممنونم قلب

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٧ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

یک روز در هفته رو جایی میرم که یک دستیار مرد داره به شدت تمیییییییز ... یعنی یه چی میگم یه چی میشنویدا ... 

خیلی تمیزه در حدی که سطل آشغالا رو هم ضد عفونی میکنه قلب نمیدونید وقتی پیشش کار میکنم چقدر آرامش دارم ...

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٧ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

موندم حیرون حیرون ... بین دوراه ناراحت

اینکه کارمو با کیفیت انجام بدم یا با سرعت تمومش کنم واقعا توقع مردم از ما چیه؟؟؟؟

چند هفته پیش یه بچه اومد پیشم که دندونش به شدت درد میکرد مامانش اصرار کرد براش کاری کنم منم تصمیم گرفتم پالپوتومی کنم ... به سختی تونستم سه تا کانالو پیدا کنم یه کم فایلینگ هم انجام دادم ... امروز برای ادامه ی کارش اومد ... چقدرم کانالا تنگ بودن آخرای فایلینگم انگشتام درد گرفته بود ... قبل آپچوره هم باز گرافی گرفتم ... 

و تصور کنید مامانش بارها وسط کار میومد میگفت تموم نشدآخ 

ترمیمشم خیلی سخت بود از یک سمت لب به لب استخوون پوسیده بود از طرف دیگه مریضم مدام زبونشو به دندون می زد همشم میگفتم زبونتو نزن ولی وقتی داشتم کاسپشو ریداکت میکردم زبونش به فرز خورد البته یه مشکلم این بود فرز فیشور کوتاه نداشتیم گریه... همینجور خون میومد منم یک بخیه زدم اونم چه نخ بخیه ی افتضاحی داشتیم به سختی گره خورد... قشنگ دوست داشتم وسط کار سر خودمو گاز بگیرم گریه

خلاصه کارم تموم شد و به مریضم گفتم برو دهنت بشور ... یهو مامانش اومد و گفت میدونستم یه بلایی سرش آوردید که کارش انقدر طول کشیده زبونشو بریدید هیپنوتیزم 

فکر کنید بعد از این همه زحمت بیان اینجوری بهت بگن .... من که فقط گفتم بخیه اش چیز مهمی نیست خودش زبون زده اگرم میخواید همین الآن بخیه رو در میارم زیاد خون نمیاد بعدم رفتم بخیه رو درآوردم ... ولی اون ول کن نبود نه من پولشو نمیدم تا فردا ببینم چی سر بچه ام آوردید ...فکر کردید تا حالا دندونپزشکی نرفتم نمیدونم چه جوریه!!!! فلان جا و فلان جا رفتیم خیلی سریع کارش تموم شده ... 

من سریع محلو ترک کردم تا گریه ام نگیره واقعا خسته بودم ... نمیتونم مردممونو درک کنم ... آخه چرا؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٥ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

با وجود این همه زائر از دور و نزدیک چرا غریب الغربا شدید؟؟؟

جوابشو وقتی فهمیدم که دیدم به زائرینتون اجازه نمیدن زیرزمین خونه ی شماکمی استراحت کنن...وقتی فهمیدم که زائرینتون از بی جایی درب حرم خوابیدن یعنی این همه هتل و خونه نمیتونن یک اتاق وقف زائرین شما بکنن ... وقتی فهمیدم که آشپزخونه ای که به نام شما غذا درست میکنه به کسایی که فقط برای یک قاشق غذای تبرکی گریه می کنن غذا نمیده ... ما مردم ایران با این همه داد از فرهنگ و اصالت چه میزبانای بدی هستیم ... از مغازه و هتل و تاکسی و غذا و هرچیزی که دستشون بیاد استفاده میکنن تا از اومدن این زائرا بهره های مالیشونو ببرن... یاد میزبانی مردم عراق از زائرین اربعین میوفتادم اونجا با همه ی فقری که وجود داره قلبای بزرگی هست که خونه ی زائرین امامشون شده ... سند غربت شما همین سقاخونه ی اسماعیل طلایی است که بابتش با ظلم جفت چشمی توسط نادر شاه در اومد...

با همه ی حرفها و بعضا روشنفکری ها که رسوندن دست به ضریح شما حتما برای زیارت لازم نیست اقرار میکنم:

بهترین لحظات عمرم زمانی بود که انگشتامو برای رسوندن به ضریح شما دراز کردم و همه ی وجودم آرامش شد وقتی حس کردم سرم رو روی دامان شما گذاشتم ...  

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود      باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

همه ی لحظاتی که توی حرم امنتون بودم با تمام وجود نگاه پر از عطوفتتونو احساس میکردم ... نه لازم بود حرفی بزنم نه کاری کنم ... فقط کافی بود گوشه ای مودب بشینم و چشمامو ببندم ... همه ی درد و دلام اشک می شد و شما میشنیدید ... و من حس میکردم دستاتونو وقتی نوازشم می کردید ....

مولا امام رضا (ع) می فرمایند:

« الامام الانیس الرفیق، و الوالد الشفیق، و الاخ الشقیق، و الام البرة بالولد الصغیر، و مفزع العباد فی الداهیة النآد...»

امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر برابر، مادر دلسوز به کودک، و پناه بندگان خدا در گرفتارى سخت است...»

 

 

 

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٤ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

تا حالا براتون پیش اومده کسی رو بیارید خونه که براتون گردگیری کنه؟؟؟ 

خب برا ما هم پیش اومده اما ... اماش اینجاس که رییس بودن و دستور دادن به دیگران یک استعداد خاصی میخواد که من یکی که اصلن اون استعداد رو ندارم ...به خصوص اگر طرف از خودم بزرگتر باشه شرایط برام سخت تر میشه ... 

توی محل کارمم همینطوریم هروقت چیزی از دستیارامون میخوام همیشه با خطاب اینکه اگر میشه فلان چیزو بیارید ... لطفا کمکم کنید ... خواهش میکنم اینو ببرید ...و ... خب تا اینجاش که عالیه ...

اما گاهی پیش میاد که دستیارامون میبینن بهشون سخت نمیگیرم تنبلیشون بیش از حد مجاز میشه و اینجور وقتا مجبورم خودم دست به کار بشم و دستیار بشم و وسیله بیارم و ببرم و گرافی بگیرم ... و عکس العمل دستیارا به این نوع برخورد من دوگانه اس یه دسته میشینن نیگام میکنن تا خودم پیش بند ببندم و وسایلو بچینم و یک سری هم سریع میان جلو و کمکم میکنن ... 

جایی که کار میکردم منشی و دستیارامون سرباز بودن و فقط یک دونه دستیار داشتیم با چهار تا دکتر منم واقعن دلم نمیومد بهش کار بدم یه علتشم این بود سایر همکارا مدام دعواش میکردن که کم کار میکنه ... کادر درمانگاه هم هی از من تعریف میکردن که چه دکتر مهربونی هستم و کاری به دستیارا ندارم ... اما چشمتون روز بد نبینه که کاسه ی صبر منم لبریز شد اونم وقتی به یه دونه دستیارمون گفتم ده دقیقه اونور باشید ده دقیقه هم پیش ما و ایشونم بدون توجه به حرف من رفتن اون اتاق نشستن ( البته اون همکارمون که اون اتاق بودن استعداد زیادی در سربه راه کردن دستیار داره ) این شد که منم قاطی کردم که دیگه برا من مریض نذارید من دیگه اینجا نمیام ...

حالا دستیاراومد پیشم که چی شده از دست من ناراحتید گفتم نه من دیگه اینجا نمیام بخوام ناراحت باشم یا نه ... خلاصه نهایت غضب من این بود با دستیارمون قهر کنم و هی منتظر بودم بیاد عذر خواهی کنه و ایشونم بیخیال گفته بودن من که مقصر نبودم عذر بخوام نگران 

از اونجایی که حال ادامه قهر نداشتم خودم شیرینی خریدم بردم محل کار آشتی کردم ... از اون موقع به بعد یه کم دستیار سر به راهی شده (فکر کنم دلش برای این بی استعدادیم سوخته) حالا خودش میاد ازم میپرسه کاری ندارید لبخند 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٤ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

تو خونه و محل کار و بازار و همه جا پیشوند اسم ما شده دکتر ... انقدر این کلمه تکرار میشه که گاهی دلم برای اسمم تنگ میشه ... دکتری هم مثل خیلی از پیشوندا ظرفیتشو میخواد ...

گاهی احساس میکنم خیلی از همکارام توی این کلمه هضم شدن ...

چندروز پیش مریضی داشتم که کارش طول میکشید و همکارم بیکار بود بهشون گفتم مریض بعدیمو انجام میدید که معطل نشه ... ایشونم وقتی فهمید کارش اندو با روی باز پذیرفت ... در پایان مریض دوباره برگشت پیشم برای یه دندون دیگه اش نوبت بزنه ... وقتی رفت منشیمون گفت وقتی خواسته بره گفته من روم نمیشه اگر میشه به دکتر محیصا بگید خیلی مهربونه ...گویا همکارم خیلی به مریض بی احترامی میکرده ....

کلمه ی دکتر از نظر خیلی از همکارای ما یعنی:

 باکلاس بودن 

 از بالا به آدما نگاه کردن 

دستور دادن به دستیارا 

کمتر حرف زدن با مریضا 

با آژانس بیای و بری

قدم زدن و تاکسی سوار شدن ممنوع 

کارای ساده و سخیفی که تعرفه هاشون کم هست مثل ترمیم یک سطحی و غیره و انجام ندی فقط عصب کشی و بیلد آپ 

و ... 

توی محل کارمون بحث مهریه بود و برام عجیب بود که همکارای تحصیل کردم میگفتن باید به سن تولد باشه با یکیشون که صمیمی تر بودم گفتم بعد ناراحت نمیشی تو مراسمت سر مهریه چونه بزنن گفت چرا جواب منفی میدم بهشون ... مهریه برا کلاسه الآن با این قانونا واقعن کی داده کی گرفته ...

اوووووه 

دلم تنگ شد برای دانشگاهمون چقدر زیاد بودن دانشجوهایی که هنوز توی این دنیای کلمه و قافیه هضم نشده بودن و کلی شاد بودیم و میخندیدیم و هدفمون تو این دنیا نه کلاس بود و نه پز ... مهریه ی یکی از دخترای کلاسمون که پدرو مادرشم متخصص بودن فقط یک سکه بود همین ... یادآوری اینجور دکترها خیالمو راحت میکنه دنیا هنوز هم قشنگه با وجود خیلی از هم کلاسی های متعهد و طبیبم که قلبشون برا مریضاشون می تپه ... 

اما چرا باید اینجوری بشه مقصر کیه فقط دکترها؟؟؟ فکر میکنم انتظارات مردم از پزشکا هم به این مساله دامن زده ... خود مردم هم وقتی میبینن یک پزشک با کلاس و از بالا برخورد میکنه بیشتر به پزشک بودن و کارش اعتماد دارن... 

بعضا هم دیده شده ازرفتار متواضعانه و خاکی بودن دکترا سو استفاده شده و نتیجه اش هم شده این تغییر رویه که باعث شکاف بزرگی بین طبیب و مردم شده ...

تا جایی که گاهی با این سوال که واقعا شما دکترید؟؟؟ یک جا تمام اعتقاداتتو  ویران میکنن که الآن باید به حال خودم تاسف بخورم یا مردمم..

 این مساله یک فرهنگ متقابله که در هردو طرف ضعف هایی وجود داره ... ضعف هایی که گاهی بوی کینه هم میده ...

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢۳ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

یک عدد آقای بازنشسته اومدن پیش همکارم و گفتن:

آقای دکتر دندونامو کی بیارم برام درست کنید نمیتونم باهاشون گاز بگیرم ایشونم جای خواهرم هستن (با اشاره به بنده) شبا که بچه هام اذیتم میکنن نمیتونم گازشون بگیرم .... 

من فقط احساس میکردم چشمام از تعجب داره از کاسه درمیاد همین ....

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢۳ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

تقریبا همه فکر میکنن کشیدن دندون یه کار مردونه اس که کلی زور میخواد ... واسه همین تا میبینن یه دختر اومده بالا سرشون شروع میکنن به خوندن آیه ی یاس...

مریضم یه پسر هجده ساله بود همراه مادرش  ...تاج دندون شش پایین شکسته بود ریشه ها هم تا وسط پوسیده بودن ...تاجو دراوردم یکی از ریشه ها رو هم دراوردم برای ریشه دوم گفتم دستیارمون گرافی بگیره ... مامانه هم مدام با این سوال رو مغز من اسکی میرفت که درنیومد ... گفتم نه هنوز شما خیلی استرس میدید ریشه دیده نمیشه بعد عکس درش میارم ... با نظر کارشناسیشون فرمودن دندون کشیدن مگه چقدر وقت میبره ما قبلن کشیدیم اینجوری نبوده ... اخرش دندون پسر رو کشیدم و کلی هم به خاطر رفتار مامانش عذرخواهی کرد ... منم گفتم باید یه بار زیر دست کسی بیوفتید که با درد دندونو دراره و یه ریشه جا بذاره تا قدر بدونید ...  

یاد یکی از همکارامون افتادم که روزی سی تا دندون میکشید و هربار مریضا زیر دستش دست و پا میزدن در پایان هم با صدای شکستن ریشه مریضو مرخص میکرد ... و مریضا اصلن هم اعتراضی نداشتن ...چرا ؟؟؟ چون ایشون مرررررد بودن ...

یه بار یکی از مریضاشون با درد اومد پیش من که ریشش مونده منم نگاه کردم انگار ریشه بود ولی گفتم باید حتمن گرافی باشه تا برات درش بیارم ... مریض و همسر گرامشون شروع کردن به داد و بیداد که شما که مال این ....خوریا نیستید چرا دست میزنید ما میخواستیم شکایت کنیم ...منم گفتم شکایت کنید اما مودب باشید ... همسرشون فرمودن تو هم هیچی حالیت نیست و رفتن ... 

و چند روز پیش هم یه خانمی اومد که سه تا ریشه دندون شش بالاش زیر لثه بود با یک تیغ بیستوری یه برش کوچیک دادم و ریشه ها رو دراوردم و بخیه زدم کاری که مطبای خصوصی بابتش کلی پول میگیرن ...دستیارمون میگفت مریض چندروز بعد اومده پیش همون دکتر مرده که ببین این دختره لثمو باز کرده و چه بلایی سرم آورده و ... دستیارمم کلی باهاش حرف میزنه که بهت لطف کرده و ... حالا امروز اومده بود بخیه شو بکشه بدون اینکه به روی خودش بیاره چقدر پشت سرم حرف زده تازه ازم خواست بقیه دندوناشم براش خودم درست کنم ...

پی نوشت: کشیدن دندون یک کار تکنیکیه زور هم میخواد اما نه اونقدر که مردم تصور میکنن فقط باید بدونی از چه وسیله ای کجا استفاده کنی و کجا نیرو رو وارد کنی تا دندون در بیاد ....

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢۳ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

استرس جزو لاینفک کار من شده بعد از هر عصب کشی تمام فکر و ذکرم پروگنوز کارمه .... 

گاهی بعضی عوارض طبیعی ان و نمیشه کاریشون کرد مثل درد و ورم ...اما بعضی عوارضم به خاطر اشتباه من ایجاد میشن و اونا بیشتر از هرچیز دیگه ای آزارم میدن ... مثل امروز یکی از کانالا خیلی overشد و اشتباهم این بود از طولش مطمین نبودم به کن کاغذی که خشک بود اعتماد کردم و اینجوری شد تمام روز فکر و ذکرم این بود ای کاش یک گرافی گرفته بودم ...اما مشکل اینجاست اتاق رادیوگرافی یه ساختمون دیگه اس باید مریضو میفرستادم اونجا اما احساس کردم با کن هم میشه فهمید چرا مریضو زحمت بدم ...حالا پشیمونم ... خدا کنه جواب بده به همین اندو ...

یا یک بچه دیگه که به شدت ناهمکار بود  باور کنید یادش میوفتم گریه ام میگیره ... حالا کلی از التهاب تو کانال مونده بود و من پالپوتومیش کردم و حالا با درد برگشته ...  

یک دندون چهار بالا رو هم اندو کردم ولی نمیتونستم اپکسو خوب تشخیص بدم اونم کلی overشد ...

یک فایل شکسته توی کانال پالاتال و چندتا لج هم توی پرونده ام دارم ... کلن اسم عصب کشی میاد چهار ستون بدنم میلرزه ... 

شب نیست بدون یاد این مریضام به خواب نرم ... گریه

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

صبح همچین که داشتم میرفتم درمانگاه بعد از من یه آقایی نشستن توی تاکسی که به شدت دندونش درد میکرد ... داشت برا راننده توضیح میداد که درد دارم و هیچ جا دندونپزشک نداره منم گفتم برید فلان درمانگاه گفت رفتم دکتر نداشته گفتم من خودم دکتر اونجام بریم ببینم چی میشه کرد ...قیافه رانتده و آقائه دیدنی بود عین فیلما برگشتن منو یه نیگاه انداختن و تا چندلحظه مبهوت بودن ... 

سکانس بعدی: کشیدن یک هفت بالا که به سختی نیمه بی حس شده بود ... برای مریضی که به قول دستیارمون جفت شش آورده بود هورا

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢۳ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط دکتر محیصا نظرات ()

Design By : Pars Skin